لنگه کفش کهنه...............................
................ پل.... ماه عسل مورچه ها.............
.................................................
|+|
نوشته شده توسط پویاوخاطره در و ساعت
|
لنگه کفش کهنه...............................
................ پل.... ماه عسل مورچه ها............. ................................................. |+|
نوشته شده توسط پویاوخاطره در و ساعت
..................
.............دل ساده بر گرد ور ازای یک حبه کشک سیاه و شور........... ........... گنجشکهارو ........................ از دورو بر شلتوکها کیش کن که قند شهر دروغی بیش نبوده است...........
مرحوم استاد حسین پناهی(عشق است)
|+|
نوشته شده توسط پویاوخاطره در و ساعت
مرگ از زنده گی پرسید :
آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم ؟ زنده گی لبخندی زد و گفت : دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری ! |+|
نوشته شده توسط پویاوخاطره در و ساعت
زمين آرام ميماند.
كسي او را به صد خميازه خونين نميخواند. زمين آرام ميماند. تمام نقشههاي يك شبه مردن چه نافرجام ميماند! زمين ديگر نميلرزد. دگر در لحظهاي يكجا نميميريم. به يك آن مرگ را در بر نميگيريم، بي رنجي و محكوميم به يك كابوس هرروزه به يك اعدام تدريجي. |+|
نوشته شده توسط پویاوخاطره در و ساعت
توانم نيست بنويسم تمام ناتمامت را
قلم گيرد مگر از دفتر من انتقامت را شروعي بد ولي پايان خوبي دارد اين قصه چشيدم پيش ازاین من لذت حسن ختامت را و مي دانم ننوشيده چنين مدهوش افتادند شنيدند از دهنها احتمالا وصف جامت را اگر چه متهم هستي به فهميدن هنوز اما نكرده هيچ قاضي بر تو نفهميم اتهامت را نهالتازه و سرو كهن را تاب طوفان نيست نمي گويم ببر اما ملايم كن كلامت را نمي خواهند نه ... بنويس مي خواهند و نتوانند و مجبورند بگذارند بي پاسخ سلامت را صلاح ملك خود را خسروان دانند فرهادا مشو دلگير اگر شيرين نمي خواهند كامت را سپيد آيين من خوش باش اين خورشيدهاي پير نيارند آب گردانند برف پشت بامت را تو را هر كس ننوشد از شراب شعر محروم است حلالم كن كه واجب كرده ام بر خود حرامت را |+|
نوشته شده توسط پویاوخاطره در و ساعت |
|